باز کردم دفتر شعرم و دیدم می گریست

هم زمین هم آسمان با او دمادم می گریست

تاقلم برداشتم دیدم قلم هم می گریست

نه قلم حتی تمام واژه هایم می گریست

بامدد از نام او آغاز کردم شعرخود

سطر اول با خطی خوانا نوشتم "می گریست "

حضرت خون خدا پایین پایت انبیا

از قبیل نوح و ابراهیم و آدم می گریست

تا دوباره جان بگیرد در هوای روضه ات

بی تکبر می نشست عیسی بن مریم می گریست

پای مشک پاره ی آب آور مجروح تان

سلسبیل و کوثر و امثال زمزم می گریست

نه صفا و مروه و مشعر که حتی کعبه هم

از مصیبات شهنشاه محرم می گریست

مادری محزون و خسته با دلی زار و حزین

گوشه ی گودال مقتل با قدی خم می گریست

آه.بافرقی شکسته ابروانی غرق خون

آری آن آقای مظلوم دو عالم می گریست

مثل یک ابر بهاران در غم عظمای تو

حضرت احمد رسول الله خاتم می گریست

ساکنان آسمان خون گریه میکردند وبس

در عزایت یاحسین حتی خداهم می گریست

روز م شک ندارم من که حسرت میخورد

هرکه در دنیا برای روضه تان کم می گریست


خواب دیدم خواب این که مرده ام

کربلا درکربلا می ماند اگر زینب نبود

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

گریست ,هم ,خون ,تان ,باز ,ی ,می گریست ,گریست نه ,باز کردم ,و دیدم ,دیدم می

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مدلو kuhsarandc kuhsarane rahsankal بیرجند درس √ عـِـ×ـشق زפֿـــ×ـمـــے √ tandisebaranv metrotikequipment عمومی takhtehkhaab98